تبليغاتX
** تـَــلـَـنـگـُـر **
** تـَــلـَـنـگـُـر **
بسم الله الرحمن الرحیم
الهي
*الهی ! تو به رحمت خویش و ما بر حاجت خویشیم ، توانگری و ما درویشیم .
*الهی ! به بهشت و حور چه نازم ؟ مرا دیده ای ده که از هر نظری بهشتی سازم .
*الهی ! به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ، دریاب که می توانی .
*الهی ! اگر از دنیا نصیبی است به بیگانگان دادم و اگر از عُقبی مرا ذخیره ای است به مؤمنان دادم ، در دنیا مرا یاد تو بس و در عُقبی مرا دیدار تو بس .
*الهی ! در دلهای ما جز تخم محبّت مکار و بر جانهای ما جز باران رحمت مبار .
*کریما ! هر که را خواهی که برافتد او را رها کنی تا با دوستان تو درافتد .
*کریما ! گرفتار آن دردم که تو درمان آنی ، بنده آن ثناام که تو سزای آنی ، من در تو چه دانم ؟ تو دانی ! تو آنی که گفتی من آنم ! آنی .
*خداوندا ! نثار دل من امید دیار توست ، بهار جان من مرغزار وصال توست .
*الهی ! جمال من در بندگی است یا نه زبان من به یاد تو کیست ، دولتم آنست که مذکور توام ورنه در ذکر من مرا قیمت چیست .
ارسال در تاريخ جمعه 28 اردیبهشت1386 توسط تـنـهـا
شيخ رجبعلي خياط
بسم الله الرحمن الرحیم
يكي از شاگردان شيخ رجبعلي خياط (ره) مي گويد : مرحوم سهيلي (۱) مي گفت : مغازه من در چهارراه عباسي تهران بود روزي در هواي گرم تابستان ديدم شيخ نفس زنان به مغازه من آمد و ضمن دادن مبلغي پول گفت :
 معطل نكن ، فوراً اين پول را برسان به سيد بهشتي .
 او امام جماعت مسجد حاج امجد در خيابان آريانا بود . من به هر نحو شده فوراً خود را به منزل ايشان رساندم و پول را به ايشان دادم .
بعدها از ايشان پرسيدم كه جريان آن روز چه بود ؟ پاسخ داد :
 آن روز مهمان برايم آمده بود و هيچ چيزي در منزل نداشتم ، رفتم در اتاق ديگر و به حضرت ولي عصر (عج) متوسل شدم ، كه اين حواله به من رسيد !
جناب شيخ هم گفت :
حضرت ولي عصر (عج) به من فرمودند : زود به سيد بهشتي پول برسانيد . (۲)
********************************************
۱- ايشان از ياران بسيار نزديك جناب شيخ بوده كه شيخ هنگام جان دادن در آغوش وي بوده است
۲- برگرفته از كتاب كيمياي محبت
ارسال در تاريخ جمعه 21 اردیبهشت1386 توسط تـنـهـا
سردار شهيد مهندس مهدي باكري

خاطره همسر سردار شهيد مهدي باکري از سجاياي شهيد :

آقامهدي مي گفت : دنيا مثل شيشه اي مي ماند که يک دفعه مي بيني ازدستت

افتاد وش
کست !

وقتي خيلي عصباني بود و مي خواست خطاب به کسي خيلي جدّي حرف بزند

به او مي گفت :

« مؤمن خدا » يا « پدر آمرزيده ! »

وقتي اصرار مي کردم که بگويد در عمليات چه اتفاقي افتاده و چه کاري کرده

است ،  صحبت نمي کرد
و فقط مي گفت که من کاري نمي کنم ، بسيجي ها

تمام کارها را مي کنند .

زندگي آقا مهدي سرشار از عشق به امام (ره) بود تا آنجا که چند لحظه قبل

از شهادتش هرچه بچه ها
صرار مي کنند از رود دجله بگذرند ، قبول

نمي کند و مي گويد : « حرف امام را اجرا کنيد ! »


       
ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط تـنـهـا
قالب وبلاگ