
زمانی که در قرارگاه رعد بودیم ، گاهی بچه ها هنگام رفتن به حمام لباسهای چرک خود را کنار حمام می گذاشتند تا بعداً آنها را بشویند . بارها پیش آمده بود که وقتی برای شستن لباسهایشان رفته بودند ،
آنها را شسته و پهن شده می یافتند و با تعجب از اینکه چه کسی این کار را انجام داده ، در شگفت می ماندند .
سرانجام بک روز این معمّا حل شد و شخصی خبر آورد که آن کس که به دنبالش بودید ، کسی جز تیمسار بابایی ، فرمانده قرارگاه ، نیست .
از آن پس بچه ها از بیم آنکه مبادا زحمت شستن لباسهایشان بر دوش جناب بابایی بیفتد ، یا آنها را پنهان می کردند و یا زود می شستند و دیگر لباس چرک در حمام وجود نداشت . (منبع :پرواز تا بی نهایت)
آنها را شسته و پهن شده می یافتند و با تعجب از اینکه چه کسی این کار را انجام داده ، در شگفت می ماندند .
سرانجام بک روز این معمّا حل شد و شخصی خبر آورد که آن کس که به دنبالش بودید ، کسی جز تیمسار بابایی ، فرمانده قرارگاه ، نیست .
از آن پس بچه ها از بیم آنکه مبادا زحمت شستن لباسهایشان بر دوش جناب بابایی بیفتد ، یا آنها را پنهان می کردند و یا زود می شستند و دیگر لباس چرک در حمام وجود نداشت . (منبع :پرواز تا بی نهایت)
ارسال در تاريخ یکشنبه 18 آذر1386 توسط تـنـهـا

خاطره همسر سردار شهيد مهدي باکري از سجاياي شهيد :
آقامهدي مي گفت : دنيا مثل شيشه اي مي ماند که يک دفعه مي بيني ازدستت
افتاد وشکست !
افتاد وشکست !
وقتي خيلي عصباني بود و مي خواست خطاب به کسي خيلي جدّي حرف بزند
به او مي گفت :
به او مي گفت :
« مؤمن خدا » يا « پدر آمرزيده ! »
وقتي اصرار مي کردم که بگويد در عمليات چه اتفاقي افتاده و چه کاري کرده
است ، صحبت نمي کرد و فقط مي گفت که من کاري نمي کنم ، بسيجي ها
تمام کارها را مي کنند .
است ، صحبت نمي کرد و فقط مي گفت که من کاري نمي کنم ، بسيجي ها
تمام کارها را مي کنند .
زندگي آقا مهدي سرشار از عشق به امام (ره) بود تا آنجا که چند لحظه قبل
از شهادتش هرچه بچه ها صرار مي کنند از رود دجله بگذرند ، قبول
نمي کند و مي گويد : « حرف امام را اجرا کنيد ! »
از شهادتش هرچه بچه ها صرار مي کنند از رود دجله بگذرند ، قبول
نمي کند و مي گويد : « حرف امام را اجرا کنيد ! »
ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط تـنـهـا
