تبليغاتX
** تـَــلـَـنـگـُـر **
** تـَــلـَـنـگـُـر **
بسم الله الرحمن الرحیم
خلبان شهید عباس بابایی
زمانی که در قرارگاه رعد بودیم ، گاهی بچه ها هنگام رفتن به حمام لباسهای چرک خود را کنار حمام می گذاشتند تا بعداً آنها را بشویند . بارها پیش آمده بود که وقتی برای شستن لباسهایشان رفته بودند ،
آنها را شسته و پهن شده می یافتند و با تعجب از اینکه چه کسی این کار را انجام داده ، در شگفت می ماندند .
سرانجام بک روز این معمّا حل شد و شخصی خبر آورد که آن کس که به دنبالش بودید ، کسی جز تیمسار بابایی ، فرمانده قرارگاه ، نیست .
از آن پس بچه ها از بیم آنکه مبادا زحمت شستن لباسهایشان بر دوش جناب بابایی بیفتد ، یا آنها را پنهان می کردند و یا زود می شستند و دیگر لباس چرک در حمام وجود نداشت .
(منبع :پرواز تا بی نهایت)
 
یادش گرامی باد
ارسال در تاريخ توسط تـنـهـا
سردار شهيد مهندس مهدي باكري

خاطره همسر سردار شهيد مهدي باکري از سجاياي شهيد :

آقامهدي مي گفت : دنيا مثل شيشه اي مي ماند که يک دفعه مي بيني ازدستت

افتاد وش
کست !

وقتي خيلي عصباني بود و مي خواست خطاب به کسي خيلي جدّي حرف بزند

به او مي گفت :

« مؤمن خدا » يا « پدر آمرزيده ! »

وقتي اصرار مي کردم که بگويد در عمليات چه اتفاقي افتاده و چه کاري کرده

است ،  صحبت نمي کرد
و فقط مي گفت که من کاري نمي کنم ، بسيجي ها

تمام کارها را مي کنند .

زندگي آقا مهدي سرشار از عشق به امام (ره) بود تا آنجا که چند لحظه قبل

از شهادتش هرچه بچه ها
صرار مي کنند از رود دجله بگذرند ، قبول

نمي کند و مي گويد : « حرف امام را اجرا کنيد ! »


       
ارسال در تاريخ توسط تـنـهـا
قالب وبلاگ